گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد گیرم که زمان خاطره ها را به فنا دادگیرم نه تو گفتی ... نه شنیدی ... نه تو بودی ...آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد با آن همه دلبستگی و عشق چه کردی یک بار دلت یاد من خسته نیفتاد یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی یک ذره دلت تنگ نشد خانه ات اباد این بود جواب من دل خسته ی عاشق شیرین رقیبان شده ای از لج فرهادباشد گله ای نیست خدا پشت و پناهت احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد
نوشته شده توسط تنها در دوشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۳
ساعت 7:30 موضوع |
لینک ثابت
برچسب:
نویسنده: یونا رفیعی
تاريخ: جمعه
12 مرداد
1403 ساعت: 18:48